xa0 كاش يك تنگِ غروب كه من ازكوچهي آشتي كنان ميگذشتم خاموش گونهام ردقدمهاي ”مگرخاطره هم ميميرد!؟“ تو از آنسويِ همان كوچه ... خدايا! نفسم ميگيرد! xa0 xa0 "علي بداغي"...