كاش
يك تنگِ غروب
كه من ازكوچهي آشتي كنان
ميگذشتم خاموش
گونهام ردقدمهاي ”مگرخاطره هم ميميرد!؟“
تو از آنسويِ همان كوچه ...
خدايا!
نفسم ميگيرد!
"علي بداغي"
برچسب: آشتی با خدا,آشتی آشتی,آشتی كردن به انگليسي,آشتی با همسر,آشتی چت,آشتی با ریاضی,آشتی با زمین,آشتی ملی,آشتی ایران و آمریکا,آشتی با کودک درون,
نویسنده: ایلیا محمدپور