به قفس سوخته گیریم که پر هم بدهند
ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند
حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس
تلخ کامی ست اگر شهد و شکر هم بدهند
قصه ی غصه ی یعقوب همین بود که کاش
بادها عطر که دادند... خبر هم بدهند
ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم
چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند
قوت ما لقمه ی نانی ست که خشک است و زمخت
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند
دوست که دلخوشی ام بود فقط خنجر زد
دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند
خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند...
"حامد عسکری"
ما را در سایت دریچه ای بر باغ بسیار درخت دنبال میکنید
برچسب: خسته ام,خسته ام من,خسته ام علیزاده,خسته ام مثل جوانی,خسته ام از دنیا,خسته ام از زندگی,خسته ام شعر,خسته ام از این کویر,خسته ام از خودم,خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری, نویسنده: بازدید: 4